
خوانش شعری از داوود ملکزاده
اقتدار خواننده
حمیدرضا شکارسری

«دمشق بودم روزی
دمشق هستم امروز»
آچمز، داوود ملک زاده، چشمه، ۱۳۹۷، ص ۱۱
وقتی در یک شعر از اسامی خاص استفاده می شود، شاعر به احتمال قریب به یقین، قصد دارد از سابقه و ظرفیت های تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی آن اسامی سود ببرد و به متن عمق ببخشد. این امر خصوصاً در شعر کوتاه که شاعر در آن قصد دارد بیشترین کارکرد را از کلمات بیرون بکشد و بدون ذکر جزئیات حوادث و رویدادها، تنها به تداعی آنها در ذهن خواننده بپردازد، امری ضروری است. البته گاهی این ذکر اسامی صرفاً به دلیل رعایت موسیقی و قیود ادبی انجام می شود که مورد بحث ما نیست:
چنان خشکسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
با پوزش از حضرت سعدی، لابد اگر این خشکسالی در «پرند» اتفاق افتاده بود، یاران «قند»را از یاد برده بودند!
در شعر «داوود ملک زاده»، توجه به تاریخ معاصر شهر «دمشق»، خصوصاً در سال های اخیر، در برقراری ارتباط با متن بسیار مهم است. شاعر با عنایت به همین حوادث و از طریق یک بازی رندانه با ساختاری زبانی، به متنی می رسد که ظرفیت خوانش و تاویل دارد.
در عبارت «دمشق بودم روزی»، میزان شباهت چنان است که مشبه و مشبه به بر یکدیگر منطبق می شوند:«روزی آن قدر شبیه دمشق بودم که انگار خود دمشق بودم». اما وجه شبه چیست؟ در انتهای شعر می فهمیم که وجه شبه این تشبیه عجیب،«آبادانی و آراستگی»است.
همان وجهی که در عبارت دوم، تشبیه بر غیاب آن استوار می شود. در واقع ترجمه نثری این شعر، به شیوه تمرین های درس ادبیات فارسی دوران راهنمایی و متوسطه مان چنین می شود: دیروز به آبادانی دمشق بودم و امروز به ویرانی دمشق هستم.
با این شگرد، ملکزاده حرف و درد دل شخصی را به حوزه عمومی می کشاند و در ضمن به متن، عمقی فرهنگی می بخشد. در این راه او البته بر آگاهی های تاریخی مخاطب و دانش ادبی خواننده تکیه می کند و بخشی از اقتدار خود را به او می بخشد.
چون این اوست که باید از معنای اولیه عبارات بگذرد و به معنای ضمنی آنها برسد که درغیر این صورت، شعری اتفاق نمی افتاد: روزی در دمشق بودم و امروز هم در دمشق هستم!
* به نقل از «ادب و هنر» روزنامهی اطلاعات، ۱۴ دی ۱۴۰۰