
ـ يك نقد جالب بر كتاب شعر «تهران براي شعر شدن شهر كوچكيست» نوشتهي حسين نظريان در وبلاگ "صبح جا مانده است"
ـ داوود ملكزاده آثار تازهاي منتشر ميكند / ايسنا
بخشی از شعر حسرت که احتمالن در مجموعه ای مستقل به نام "کاشی ها" چاپ خواهد شد.
حسرت
كاش غنچهي نرگسي بودم
كه در ليوان اتاقات
وا ميشدم.
كاش جاي شكرهاي حلنشدهي چاييات بودم
كه در حسرت كامات
تهنشين ميشد.
كاش جاي تمبر باطلشدهاي بودم
در گوشهي نامهي برگشتيات.
كاش جاي دو قرص نان بودم
كه خارج از نوبت
به دست تو ميرسيدم.
كاش جاي فحشي بودم
كه از دهانات بيرون ميپريد.
كاش جاي خنكاي كولري بودم
كه نيمههاي شب
ـ دزدانه ـ
از چاك سينهات سر ميخورد.
كاش آن لكهي ديواري بودم
و با اشارهي انگشتي ـ كه با زبانات خيساندهاي ـ
پاك ميشد.
كاش فقط يكشب
دندان درد تو ميشدم،
غر ميزدي ولي مدام به فكر من بودي.
*
آه،
چه طالع بيمقداري
هيچيك از اينها نيستم
اشرف مخلوقاتام
عاجز عاجز
با حسرتي تمامنشدني.