
رباعي به خاطر ايجاز و خوشآهنگياش، هميشه مورد توجه من بوده است. اينكه شاعر بايد در كوتاهترين فضا بدون اينكه در ورطهي حشو و پركردن وزن بيفتد؛ بتواند شعرش را به زيبايي بنويسد.
هميشه در دانشگاه دغدغهي من اين بوده كه چرا خيام جزو واحدهاي درسيي ما نيست در حالي كه يكي از مشهورترين شاعران ايراني در جهان خيام است. از اين رو علاقهي مضاعفي در من نسبت به شعرهاي او پديد آمد و مدام به مطالعهي و حفظ آنها ميپرداختم و حتا يكي دو بار مقالههاي كوتاهي دربارهي آن نوشتم.
در كنار خيام، رباعيهاي ديگران را هم ميخواندم ـ چه از گذشتهگان و چه از امروزيها ـ كه البته اندك مواردي پيدا ميشد كه مرا قانع كند. توضيح بيشتر در اين باره را ميگذارم براي بعدها، شايد يك مقاله، و حتا شايد يك كتاب و نمونههاي زيباي رباعي...
*
از كارهاي خودم از آغاز تا الان، موارد كمي هست كه خودم را قانع ميكند و من مدام رباعيهايام را با وسواس ميخوانم و به آنها نمره ميدهم.
بايد اعتراف كنم كه علاقهي دوبارهي مرا به رباعي، كارهاي جليل صفربيگي برانگيخت (بخصوص مجموعهي انجيل به روايت جليل) و تابعهي خفته در وجودم را بيدار كرد تا جايي كه مدتيست به طور جدي روي اين قالب كار ميكنم و رباعي اصليترين دغدغهي شعريي من شده است كه از سرودن آنها بسيار لذت مي برم و اين مسئلهي مهميست كه خيلي از شاعران امروز فاقد آن هستند.
از اين پس سعي ميكنم رباعيهايام را اينجا بنويسم و سعي مي كنم به ترتيب تاريخ سرايش باشد تا تطور رباعيها را بتوان مشاهده كرد. با توجه به اينكه احتمال زيادي دارد تا مجموعهي رباعي منتشر كنم؛ خودم را نيازمند نقد دوستان شاعر و منتقد ميبينم تا آنها را با تمام وجود ببلعم! به طور يقين، حرفهاي اين عزيزان ميتواند دريچهاي تازه را به دنياي رباعيها بگشايد.
بايد که خــدا همين حوالی باشد
در مزرعه ها به فکر شـالی باشد
باران به تن اش بود، وَ من حس کردم
شايد که شـبيه من شــمالی باشد