نقد كتاب
نقدي بر مجموعهي شعر
«تهران براي شعر شدن شهر كوچكيست»
سرودهي داوود ملكزاده
سعيد نصاريوسفي
شعرهای داوود ملک زاده شاعر آستارایی در مجموعهي شعر «تهران برای شعر شدن شهر کوچکیست» به لحاظ عنایت ویژهاش به صنعت ایجاز به عنوان یک ضرورت جهت تعدیل کلمات اضافه با فاصلهگیری از شگردهای رایج در شرح و بسط سطور و جملات و میل به کوتاه کردن سروده هایش با درک ضرورتها از شاخصههای ویژهي شعر این شاعر است. اجتناب از ادیبنگاری و فضلفروشیهای معمول و پرهیز از استعمال کردن واژههای بزکشده و میل به سادگی در جای جای مجموعه به چشم میخورد .
«و این کوهها / با برف قرارداد دارد / مه نیز / چک سفید حیران را / امضا کرده است.» (ص21)
و در جای دیگر با رویکردی انتقادی در شعر «معکوس» میگوید :
«آدم که شاعر میشود / موی سرش بلند میشود / هی مجموعه چاپ میکند/ با عکس خودش ! / شعر برای مسابقه میرود / عکاس جایزه میگیرد / شاعر که آدم میشود / موی سرش کم میشود / قصهی حسن کچل میخواند / وآثارش را / با نام مستعار / در روزنامههای محلی خاک میکند.» (ص68)
به چالش کشیدن مسايل اجتماعی و حضور شاعرانه در قالب پند و اندرزها و نقد و نکوهش در اشعار نخستین مجموعه با اشتیاق به جزمیت، معنامحوری و به چالش کشیدن بحرانها و دسیسهها در جزيیترین مسايل حتا چاپ شعر در مجلات با بیانی انتقادی با طرح تنعم خویش و اعلام بینیازی از منظره خاص شیوهی دیگری از اعتراض دست میدهد که ابتدا بیمارگونه و پریشان به نظر میرسد:
«ذوق شعریام/ قطع نمیشود / حتا اگر سردبیر پشت تلفن/ شعرم را از چپ به راست تقطیع کند / من اینجا در پای کوههاي اسپیناس / و او هم ـ همچنان ـ در خیال دماوند / ... / سردبیر، کلهی تاساش را ویرایش میکند / به تعداد موهای سرش / پیراهن اتوکرده میپوشد / و شبهای جمعه / با حافظان خزر مشاعره میکنم / بگذارید دلام برای سردبیر بسوزد / كه نميداند / تهران برای شعر شدن شعر کوچکی است...» (ص7)
همچنین در نفی رابطهها و عزیزنوازی برخی نشریات با رویکردی انتقادی و بعضاً مطایبهگونه با پرهیز از تجاهل، اشکال دیگری از اعتراض دست میدهد. افزون بر این برجستهسازی دیدگاه انتقادی به عنوان یک شیوهی نوشتاری جهت فردیت بخشیدن و شاخص نمودن اثر خویش به کار میگیرد:
«های های نکرهي دورهگرد / فقط حواسام را پرت میکند، فقط / چه در چنته دارد معلوم نیست / «آقا یواشتر» / با زبان آدمیزاد حرف بزن! / نمیزند / شاید زباناش کج است / اییارا هییان، هارایی یوییان... / اییارا هییان، هارایی یوییان.../ با صداي بنجول / اجناس، بنجولتر میشود / .../ ما که چیزی نفهمیدیم / نکند به گوش ما قفل زدهاند / لطفن به چنلنگر بگویید / برای این زبان کلیدی ترجمه کند.» (ص66)
بیشک دغدغههای شاعر چنانچه از کلیت آثار نیز پیداست مصروف پیشبرد تعامل میان معنا محوری شعر در وضعیت دیگر است حال اینکه صداقت و فردیت شاعر، علی رغم وسوسههای نحوشکنی و هنجارگریزی در ساختار برخی اشعار با درک اقتضای زمانی تلاش جهت خلق اثر با مولفه و ایماژهای نو و اجتناب از استعمال کلمات مستعمل در عین حال پرهیز از نیرنگهای متنی و درونمتنی، در کلیت کار محسوس است، و نگرش و عنایت این شاعر به شگردشناسی اما پالوده و مضامین و مضامین بکر با شاخص نمودن برخی تکنیکها به فردیتی خاص رسیده است.
«البته جسارت هم نیست / شما عددی نیستی / که از من / جدول ضرب سوال میکنی / «پی» را تنات بمال ـ صحیح وسالم ـ / و عروض را / با دریاهای نمی دانمات / به رودخانه بریز!»
توجه به صنعت ایجاز چنانچه پیشتر بحث آن رفت در جای جای مجموعه به چشم میخورد که برخی از آنان آبشخورشان شعر شاعرانی سرشناس است که این شاعر با حذف این شعرها و درونی ساختن ساختارها و گذراندن از صافی خویش با نگرش طنزگونه به توفیق قابل توجهی دست یافته است:
«و این منام داوود / «واو»هایام را / که بلند کنند / «دادم» بلندتر میشود.» (ص80)
که با کمی دقت، رد شعر «قاف» مرحوم قیصر امینپور در آن پیداست که نشان از ذهن پویا و جستوجوگر این شاعر آستارایی دارد، و اینکه توازی کارکرد زبان با معنا و درک این ضرورت به شعری پاکیزه و سلیس شهروند که شهود شعر و لمس آن سیاق بیژن جلالی را در اذهان زنده میکند وجه تمایزش پرهیز از اداهای معمول و تلاش جهت فردیت بخشیدن به شعر خویش است.
ـ به اتفاق چند کار کوتاه او را مرور میکنیم:
1
چرت بین فصلها
مثل خواب اصحاب غار است
یک سطر میخوابم
یک عمر میگذرد. (ص74)
2
این شوفرها
ـ با بسیار سفر ـ
هنوز خام ماندهاند
آقای شوفر
نگهدار!
ما پختیم. (ص29)
3
چرت بعد از ظهریام
مثل گوجهفرنگیي سبز خوابیده در انبار است
سرزنشام نکنید
به این زودیها
شرم نمیكنم!(ص۲۸)
داوود ملكزاده