تبليغاتX
تهران براي شعر شدن شهر كوچكي‌ست
یکشنبه 1386/03/06
هر کس سخنی از سر سودا گفتند

 

در خلوت يك اتاق بودم من هم

در حسرت بوسه داغ بودم من هم

من قالب يخ، تو پاره‌آتش بودي

اي كاش كه توي باغ بودم من هم

 

 

 

 

+ نوشته شده در 23:44
دارد سخني گرم چنان چون چايی
جز شعر و ادب ندارد او دارايی
اين قافيه‌ها جور شده تا آيد:
داوود ِ ملك‌زاده‌ی آستارايی
. . . (زنده‌ياد عمران صلاحی)