تبليغاتX
تهران براي شعر شدن شهر كوچكي‌ست
یکشنبه 1385/04/18
چت بهتر است يا وب‌لاگ‌نويسي؟

 

گمان مبر كه به پايان رسيده كار جهان

هزار باده‌ي ناخورده در رگ تاك است

راست‌اش تا تكليف اين برنامه مشخص نشود انگيزه‌ي به روز كردن ندارم. اخيرن در يكي از وب‌لاگ‌ها ـ كه با هيچ چيز و هيچ كس شوخي ندارد ـ جملات جالبي ديدم از جمله اين كه گفته بود كساني كه مي‌آيند و حرف‌هاي كلي مثل "جالب بود سر بزنيد" / "وب‌لاگ خوبي داريد" / "با فلان كار به روزم" / و ... مي‌زنند را از كامنت‌اش حذف خواهد كرد. كساني كه حتا نمي‌خواهند يك دور كار طرف را بخوانند و فقط با خودخواهي خودشان را مي‌بينند.

حالا من نمي‌خواهم مثل اين دوست عزيز كامنت او را پاك كنم اما مسلمن كساني كه مي‌آيند و ما را نمي‌بينند مطمئن باشند كه ما هم چشم ديدن آن‌ها را نداريم.

دوستي مي‌گفت من به وب‌لاگ‌ها سر مي‌زنم و اتفاقن خوب هم مي‌خوانم ولي كامنت نمي‌گذارم. به من گفت تو هم بيا و سر بزن. من هم نرفتم و گفتم. خواندم جالب بود... و مثل شما بلد نيستم كامنت بگذارم.

با اين حساب فكر مي‌كنم هنوز تا اين مسئله روشن نشود چت كردن خيلي بهتر از وب‌لاگ نويسي است. نيست؟!

+ نوشته شده در 11:27
شنبه 1385/04/03
- هم چنان - هر کس برای خواب خودش پلک می زند
 

۱

تاخیر سه روزه ام در به روز نکردن سر وقت دلیل داشت که عده ای از دوستان می دونن. بله روزهای خوش امتحانات پایان ترم بود. همین امروز صبح تموم شد و من یک راست اومدم کافی نت. شرمنده ی دوستانی هستم که نتونستم به موقع بهشون سر بزنم.

 

۲

قرار بود این بار یادداشتی که بر گزینه ی شعر علی باباچاهی نوشته بودم رو بذارم در وب لاگ. اما نشد. چون که من الان در شهر محل تحصیل ام هستم  و اون مطلب تایپ شده در هارد کامپیوترمه در شهر محل تولدم!! شاید هم توفیق اجباری بوده. چرا؟ الان می گم.

 

۳

نمی دانم شمایی که این مطلب را می خوانی چند سال است که وب لاگ می نویسی؟ ولی من از زمستان ۸۲ از پرشین بلاگ شروع کردم و بعد از یه مدتی تعطیل بودم و حالا از اول امسال آمدم بلاگ فا و مرتب می نویسم. راست اش من هنوز هم که هنوز است اعتقاد چندانی به فضای نت ندارم بخصوص در این حد که مثل دفترچه یادداشت می ماند که مثلن هر هفته در یک انجمن برای دوستان ات می خوانی و او هم برای تو و در مجموع برای هم کف می زنید.

فضای وب لاگ ها با آن تعارفات و جمله کیلویی و کلیشه ای انگیزه ای برای نوشتن نمی گذارد. این فضا مرا به یاد چت روم می برد که همه به فکر خودشان اند و در دنیای مجازی از خویشتن خویش دورند و الکی برای هم قمپز در می کنند!

"کار قشنگی بود به ما هم سر بزن!"  "وب لاگ جالبی داری"  "خوب بود به روزم"  "چرا سر نمی زنی؟"و کس شعراتی از این قبیل یک معنی بیش تر ندارد و آن این که بیا و آمار کامنت های مرا بالا ببر. جالب است. بعضی ها هم آن قدر دیر به دیر به روز می کنند که مثلن کامنت شان به ۳۰۰ برسد که ... بله ما این همه بازدید کننده داریم. باور کنید اگر نظری به نظرها بیفکنید(!) می بینید که "همه ش همون حرفا"ست. البته در میان آن ها دوستانی هم هستند که جدی کار را دنبال می کنند و نظرات اساسی می دهند.

بیایید برای تان قسم بخورم که هستند کسانی که تا به امروز حتا یک سطر از مطالب وب لاگ شما رارا نخوانده اند اما هی نظر می دهند و شما الکی خوش هستید.

 

۴

وب لاگ برای من در این چند سال گذشته به جز این که وقت و هزینه ی زیادی خرج اینترنت کرده ام و چشمان عزیزم از شب بیداری ها گیلاس شده اند چیز خاصی نداشته. راحت تر بگویم چیز آن چنان جدید یادم نداده و حداقل اش برای ام پیدا کردن چند دوست جدی بود که ارتباط مان پررنگ تر شد. همین و همین.

 

۵

آن هایی که مرا می شناسند می دانند که من آدم بدبین و منفی بافی نیست اما الکی خوش هم نیستم و دوست دارم با واقعیت رو ب هرو شوم و در باره ی آن بحث کنم.

*

در پایان به دوستانی که فرصت نکردم بهشون سر بزنم و اونایی که این مطلب رو خوندن برن بهشون بگن که من به روزم در ضمن وب لاگ جالبی دارن و به من هم سر بزنن!!

 

+ نوشته شده در 10:14
دارد سخني گرم چنان چون چايی
جز شعر و ادب ندارد او دارايی
اين قافيه‌ها جور شده تا آيد:
داوود ِ ملك‌زاده‌ی آستارايی
. . . (زنده‌ياد عمران صلاحی)