تبليغاتX
تهران براي شعر شدن شهر كوچكي‌ست
سه شنبه 1385/03/16
.....

 

ديپلم شعر

از دكتراي ادبيات بهتر است

هم‌چنان كه م.سرشك ِ شاعر

                                      از شفيعي‌ي كدكني‌ي محقق!

 

ديپلم شعر

از دكتراي ادبيات بهتر است

وقتي مي‌خواهي

گاليوري باشي در سرزمين لي‌لي‌پوت‌ها

و به «بله‌استاد»هاي دانش‌جوجوها

دل بسپاري!

 

ديپلم ادبيات

از دكتراي شعر بهتر است

وقتي شاه‌نامه‌ي فردوسي

ـ با آن تِز دكترا ـ

بدون صله مي‌ماند،

و معلمان عروض و قافيه

ـ با جلسه‌هاي بيست هزار توماني ـ

قصرهاي ذهني‌ي شاعران را

عينيت مي‌بخشند!

+ نوشته شده در 1:37
دوشنبه 1385/03/01
سوايلاني!
 

1

ماري هستم

ـ استقلالي ـ

و آن‌قدر مهربان

كه قورباغه‌هاي بركه

با گستاخي به من مي‌گويند:

«سوايلاني!»

 

 

2

همان ماري هستم

آن‌قدر مهربان و پخمه

كه اگر روزي

يك نفر دم‌اش را مچاله كند

چرت‌اش پاره نمي‌شود

كاري به قورباغه‌هاي دوردست ندارد

ـ كه غيبت‌اش را مي‌كنند ـ

و به گستاخاني كه رودرروي‌اش قور قور مي‌كنند

دم تكان مي‌دهد!

 

 

3

همان مار آبي هستم

كه گاه به كوير مي‌رود

و از خواهر بزرگ‌اش

ـ كبرا ـ

دندان كرايه مي‌كند.

 

4

همان مار آبي هستم

كه آب بركه‌ي‌مان را كشاورزان خوردند،

و آواره‌ي بيابان‌ها شدم.

يك شب زلزله آمد

فسيل شدم.

*

حالا

من همان ماري هستم

كه گودزيلا شده است،

خوابيده در صندوقچه‌ي كوه‌هاي فوجي

كه روزي

يك نفر قفل صندوق را شكست

و هيروشما بمباران شد.

 

در ضمن شماره‌ي جديد مجله‌ي بلم منتشر شده است. سر بزنيد: http://www.balam.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در 1:49
دارد سخني گرم چنان چون چايی
جز شعر و ادب ندارد او دارايی
اين قافيه‌ها جور شده تا آيد:
داوود ِ ملك‌زاده‌ی آستارايی
. . . (زنده‌ياد عمران صلاحی)